زين العابدين شيروانى

440

بستان السياحه ( فارسي )

روم از جهان فانى انتقال كرد و لشكريان دور و نزديك و ترك و تاجيك بيشتر از پيشتر به خدمت عثمان بيك راغب شدند و از طوايف مختلفه به ملازمتش آمدند و چون بعون الهى اسباب بزركى مهيّا و اثاث سلطنت فراهم كشته در شهور سنه ششصد و نود و نه هجرى در شهر قراحصار افيون پاى عزّت بر سرير سلطنت نهاد و ابواب بهجت و سرور بر روى نزديك و دور اعالى و ادانى بكشاد و چندين سال در غايت جاه و جلال پادشاهى كرد تا آنكه بسراى جاودانى انتقال نمود و در شهر برسه آسوده كشت و اور خان جاىنشين پدر كرديد وصيت عدل و دادش بايوان كيوان رسيد و آن نيز مانند پدر نامور در قهر اعدا و تربيت احبّا و توسيع بلاد و ترفيه عباد يد بيضا مىنمود و بسا براقع از رخسار عرايس بقاع اناطولى و قرامان و آيدين و جزاير روم بكشود دولت وافر و حشمت متكاثر و لشكر بىمرد و ملك وسيع بهم رسانيد و بعد از آنكه سالها در غايت جاه و جلال سلطنت كرده بود بعالم ديكر خراميد سلطان مراد خان ابن اور خان بعد از والد بزركوار بر تخت سلطنت آن ديار استقلال و استقرار يافت و پرتو جهانكيرى و جهاندارى آن خسرو بر اكثر بلاد جنوبى و شمالى و غربى بتافت و آن شهريار بديار روم ايلى بعزم جهاد نهضت فرموده بسيارى از آن كشور كشوده مدينهء اورنه را تختكاه ساخت و در آن شهر عمارات دلپذير و قصور چون خورنق و سدير طرح انداخت و به اعداى دين و دولت و ملك و ملّت جهاد مردانه كرد و آنچه لوازم قتل و غارت و اسر و نهب بود نسبت به فرقه كفره و فجره بجاى آورد و مدّتها در توسيع ملك و ترويج ملّت و تكريم دين و توقير دولت كوشيد تا آنكه جام كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ از كف ساقى اجل نوشيده بيارميد نظم آنكه پاينده و باقيست خدا خواهد بود * هركه آمد بجهان اهل فنا خواهد بود همچنين سلطنت آل عثمان از پدر بر پسر متعاقب يكديكر بطنا بعد بطن منتقل كرديد تا آنكه نوبت قيصرى بسلطان سليم خان ابن سلطان بايزيد خان ثانى رسيد وى ديار مصر و شام و ارمن و عراق عرب و بسيارى بلاد غرب و قرم و توره ضميمهء ملك موروثى ساخت و در منزل چابدران با شاه اسماعيل صفوى مقاتله كرده شكست به طرف قزلباشيه افتاد لواى فتح و نصرت برافراخت بعد از آنكه نه سال در غايت جاه و جلال سلطنت نموده بود كه در كشور عدم منزل نمود سلطان سليمان خان ابن سلطان سليم خان آن شهريار قرّة العين دولت آل عثمان بود و بسى از بلاد جزاير و فرنك و عرب بكشود و قانون چند در جهاندارى و ملك كذارى نوشته و اسم آن را قانون عثمانيّه كذاشته تا حال معمول به آن خاندان و مطمح انظار آن دودمانست فقير كويد كه بنا بر حسب‌الامر شهريار كردون اقتدار روم يك مجلس ملاقات واقع شد و سخنان خوب و كلمات مرغوب در ميان آمد سبب ملاقات آنكه صدر اعظم مقدارى از اوصاف كه در بنده بود يا نبود بر ضمير معدلت تخمير خواندكار عرض نموده بود و بعضى از ندماء و رجال الدّوله از وزراء كه در حضور بود تصديق نمودند در آن اثنا شيخ الاسلام افندى رسيد و از وى نيز پرسيد شيخ الاسلام معروض داشته بود كه از صلحاى امّت و از فقراى نيك‌سيرتست و چون فقير مهمان شيخ الإسلام افندى بود لهذا سلطان بوى فرمود كه نوعى نمايند كه ملاقات ميّسر شود شيخ الاسلام به دولت مقام خود آمده براى فقير صورت‌مجلس را بيان نمود فقير عرض كرد كه فرمان سلطان بطريق اجبار است يا به اراده و اختيار در جواب فرمود كه در ديار خواندكار اكراه و اجبار نيست بلكه به صفاى خاطر و اختيار است و سلطان مشتاق ملاقات شماست و اكر ملاقات نمائى نيك بجاست و چندان سلطان را تعريف و توصيف نمود كه فقير را آرزوى ديدار و تمنّاى ملاقات خواندكار در دل پيدا شد فقير عرض نمود كه تملّق و مداهنه نتوانم كرد و ساير رسوم سلطنت را بجاى نتوانم آورد در جواب فرمود كه خواندكار محبّ درويشان و مخلص ايشانست و آنچه از درويشان صادر شود پسنديده طبع سلطانست و چون مقدّر بود شاهد مدّعا روى نمود و صحبتهاى دلاويز در ميان آمد و از هر مقوله صحبت مذكور شد و خاطرجوئى فقير را بسيار فرمود و در اواسط صحبت سؤال نمود كه چه مذهب دارى و كدام طريقه را عامل مىباشى فقير عرض نمود كه مذهب رسول خدا ( ص ) دارم و طريقه اصلح امّت را بجاى مىآورم ديكرباره پرسيد